برای ساره ی گلم

1

جشن ورود به قرآن

یکشنبه ۱۰ تیرماه سلام عزیزم امروز جشن داشتید، جشن ورود به قرآن.   یعنی اینکه شما حروف و ترکیبات و کلمه خوانی قرآن رو یاد گرفتید و از ترم جدید میخوایم با هم دیگه تجوید قرآن رو با بازی  و قصه شروع کنیم. امیدوارم که توی این ترم هم مثل ترمهای قبلی موفق باشید.   جشن خیلی خوبی بود دیروز تا ساعت ۲ با مامان زینب داشتیم تزیینات جشن رو انجام میدادیم و سفارش کیک به شکل قرآن دادیم با بشقاب و چنگال و لیوان برای شربت.   خیلی خوش گذشت شعر قرآن رو خوندین و دست زدین، مسابقه داشتین، جایزه گرفتین و ...   ا میدوارم که خاطره خوبی از این جشن و قرآن توی ذهنتون بمونه و بتونی...
11 تير 1397

#ایران سرفراز#ایرانی سربلند#ایران و ایرانی سرفراز و سربلند

سلام عزیزم دیشب سومین و آخرین بازی ایران در جام جهانی ۲۰۱۸ بود. من فوتبالی نیستم اما این بازی ها رو دنبال کردم و مخصوصا دیشب که کلی استرس داشتم و بازی رو می دیدم. (دیروز به شما گفتم امشب بازی فوتباله ها گفتی بله خودم میدونم بازی ایرانه )   گروه ما خیلی سخت بود و همه حتی کارشناسان فکر میکردند که در این بازی ها چندین گل خواهیم خورد اما بازیکنان ما فعل خواستن را صرف کردند و نشان دادند که میتوانند.   بازی اول بین ایران و مراکش بود که با گل به خودی مراکشی ها ما پیروز میدان شدیم.   بازی دوم بین ایران و اسپانیا بود که واقعا عالی بود و ایرانی ها با جان و دل بازی کردند و متاسفانه با ...
5 تير 1397

موزه حیوانات

پنجشنبه ۳۱ خردادماه عزیزکم سلام امروز با بچه های کلاستون و کلاس دخترا، رفتیم اردو (موزه حیوانات) (صبح خاله زهره اومد دم در تا کلیدها رو ازم بگیره شما هم دویدی تا زودتر از من باهاش بری وقتی اومدم مسجد دیدم باز هم با دمپایی هات اومدی و دیگه وقت نبود برم کفشات رو بیارم امان از دست شما که اینقدر دمپایی هات رو دوست داری ) خداروشکر دوست داشتین و حسابی از دیدن حیوانات ذوق زده شده بودی ساره جون و مبینا در حال تماشای حیوانات میخواستی لمسشون کنی هرچی هم می گفتم سمی هستن و نباید دست بزنی بهشون، حس کنجکاویت اجازه نمیداد دست نزنی به ترتیب از سمت راست: مهدیار، زهراسادات، طاها، محد...
1 تير 1397

#عید فطر مبارک#چهارسال و نه ماهگیت مبارک

ساره جونم سلام عید فطرت مبارک ماه رمضان امسال هم گذشت و چقدر زود گذشت و امروز ۴سال و ۹ماهت شده. این مناسبت هم مبارکت باشه دیشب میخواستیم بریم احیا، اما در مسجد که رسیدیم دیدیم احیا نیست، برای همین برگشتیم و صبح بعد از اذان رفتیم (تا بیدارت کردم سریع پاشدی و دست و صورتت رو شستی و آماده شدی) محمدرسول هم مسجد بود و حسابی با هم بازی کردید. جایزه هم بهتون دادند (یک کتاب و یه بسته مدادرنگی) بعد از نماز هم اومدیم خونه و خوابیدیم ظهر هم ناهارمون رو آوردیم خونه ی آقاجونینا تا اولین ناهار بعد از یک ماه رو با هم بخوریم. الان هم خونه ی آقاجونیم و شما تا حالا داشتی نقا...
25 خرداد 1397

یوروبانجی

سلام عزیزکم دیشب ساعت ۱۲، بعد از دعا رفتیم پارک، دوباره به عشق یوروبانجی امسال، سال اولی هست که یوروبانجی رو توی پارک نزدیک خونه مون آوردن و استقبال زیادی هم ازش شده (دفعه قبل کلی وقت توی صف بودیم اما خداروشک  این بار خلوت تر بود ) فکر میکنم یک ماهی گذشته از اولین باری که رفتی توی یوروبونجی و توی این یک ماه دفعه ی چهارم یا پنجمته که رفتی دفعه ی قبل که با بابایی رفته بودی اومدی خونه و گفتی مامانی خیلی باحال بود انگار می رفتم توی آسمونا چون تنها بودیم و بالایی نبود و نمیخواستم ببرمت (دیروقت بود و موقع برگشتن تنها بودیم) اما شما توی مسجد مادرو دیدی و اصرار کردی که دنبالمون بیاد و ...
24 خرداد 1397

افطاری ما در گلستان شهدا

ساره ی گلم پریشب یعنی ۱۹ خرداد سالگرد شهادت عمو اکبر بود و ما با خانواده ی بابایی (عموها و عمه ها) برای صرف افطار در کنار مزار عمو و گرامیداشت یاد عمو، راهی گلستان شهدا شدیم. شما توی ماشین ساکت نشسته بودی و منتظر راستی دیگه خودت یاد گرفتی بدون کمک، کمربندت رو ببندی (صندلی جلو رو بلد بودی ببندی اما صندلی عقب برلت سخت بود که با تلاش یاد گرفتی😁) بابایی هم بانی افطار شد و غذا که استامبولی سفارش داده بود خرید و با فامیل، ساعاتی را در کنار هم بودیم. سفره با نان و پنیر و سبزی بدون غذا  (آخه غذا که اومد دور سفره شلوغ بود و عکس مناسب ازش ندارم )  اینم شما در حال خوردن غذا (نمیگذ...
21 خرداد 1397

پیروزی نزدیک است

سلام بر تو ای قدس ای سرزمین نبوت و خاستگاه نور و ای پایگاه عروج انسان به سوی خدا ای قلب جهان اسلام و محبوب دل میلیون ها انسان آزاده. دیروز روز قدس بود، روز دفاع از مردم مظلوم فلسطین ما هم با وجودی که خیلی خسته بودیم و شب هم شب احیا بود و نخوابیده بودیم به راهپیمایی رفتیم تا بتوانیم نقش هرچند کوچکی در دفاع از مظلومیت فلسطین و قدس ایفا کنیم. شب احیا، شما هم تا سحر بیدار بودی و با ما شب رنده داری کردی😘 و حتی موقع خواب گفتی لباسای منو عوض نکنید میخوام صبح برم راهپیمایی😊و نگذاشتی لباسات رو عوض کنم و من به ناچار وقتی که خواب رفتی لباسهات رو عوض کردم تا راحت باشی😉 صبح هم ساعت ۹...
19 خرداد 1397

ساره و شبهای قدر

درآن طلوعی که فرق خورشید علم وعدالت با تیغ جهل وظلم شکافته شد قامت ماه برای همیشه خمیده گشت وزمین تا ابد شرمسار آسمان است علی حقیقتی تکرار نشدنی.... ایام شهادت مولایمان امیر مومنان علی (ع) تسلیت باد.   سلام عزیزم دو شب از شبهای قدر گذشت مثل ماه رمضان امسال که به سرعت میگذرد. امسال هم مثل سال گذشته، شبهای قدر را در مسجد جوادالائمه(ع) گذراندیم. خداروشکر مراسم معنوی خوبی بود و انشاالله که تونسته باشیم بهره ای از این شبها برده باشیم و بتونیم آمادگی لازم برای شب بیست و سوم رو هم در خودمون ایجاد کنیم. شب نوزدهم، اولش که توی مسجد مراسم افطاری ویژه ی کلاسهای قرآنی رو دا...
16 خرداد 1397

نقاشی روی سنگ

ساره جونم سلام چند روز پیش برات یه بسته گواش خریدم و دیروز با هم نشستیم پای پروژه ی نقاشی روی سنگ😄 اولین تجربه ی کار با گواشت بود و خیلی دوست داشتی. از صبح تا ظهر نشسته بودیم کار می کردیم اما باز هم خسته نشده بودی😊 (البته سنگهامون خیلی جالب نبود اما خوب برای شروع کار ما، بد نبود😁) اول از همه یه سنگ برداشتی و سیاهش کردی برای کشیدن کفشدوزک😄 بعد سنگ سیاه رو گذاشتی خشک بشه و روی سنگهای دیگه نقاشی صورت کشیدی😘 بعد رنگ سبز و سفید رو مخلوط کردی و یه سنگ دیگه رو رنگ کردی تا بشه لاک پشت سه تا سنگ رو به حال خودت می کشیدی و گفتی که اینا پدر و مادر و بچه هستند😃 پدر و مادر و...
12 خرداد 1397

جشن میلاد امام حسن مجتبی(ع) در مهد

دخترکم امروز توی مهد یه جشن کوچولو برای ولادت امام حسن مجتبی(ع) داشتیم. برنامه اول، معرفی امام حسن(ع) به زبان کودکانه برای شما بود و مولودی خوانی کودکانه برنامه دوم، مسابقه ی اعصاب سنج بود🤣 همتون خیلی دوست داشتین هربار که میخورد به سیم ها لامپ روشن میشد😁 همتون بعد از یک با انجام دادن باز هم توی صف می ایستادین تا دوباره انجام بدین😄 برنامه سوم، خوردن تغذیه که امروز سیب زمینی سرخ کرده داشتین😊 برنامه چهارم، مسابقه ی فوت کن، جلو ببر (باید بادکنک رو فوت می کردین تا بره انتهای نخ) این مسابقه رو هم خیلی دوست داشتین و چند بار تکرار کردین😘 ب...
10 خرداد 1397