سارهساره، تا این لحظه 5 سال و 4 ماه و 1 روز سن دارد
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه 8 سال و 2 ماه و 28 روز سن دارد

برای ساره ی گلم

عروسی😍

۳ اردیبهشت ماه (دوشنبه شب) عروسی پسر دایی مامانی بود و شما چون چند وقتی بود که عقد و عروسی نرفته بودیم خیلی ذوق داشتی و توی سالن هم بیشتر وقتت رو کنار عروس داماد بودی شب خوبی بود انشاالله که خوشبخت بشن البته دیروز صبح وقتی از خواب بیدار شدی حالت بد بود و تا نزدیکای ظهر حتی آب هم که می خوردی حالت بد می شد و توی رختخوابت خوابیده بودی اما وقتی که فهمیدی قراره بریم خونه ی دایی من، از جات پاشدی و گفتی من حالم خوبه و میتونیم بریم خداروشکر واقعا هم حال و هوات عوض شد و خوب شدی اونجا هم حسابی با امیرمهدی و مرضیه بازی کردین و کیف کردی عصر که دوباره از اونجا برمی گشتیم همینطور گفتی پام درد میکنه و توی کوچه راه نمیومدی ...
5 ارديبهشت 1397

سینما و فیلشاه😉

سلام عزیزم پریروز یعنی سه شنبه برای اولین بار با هم رفتیم سینما فیلشاه رو دیدیم البته بدون بابایی (آخه بابایی بعد از عید تا حالا کارش خیلی زیاده و فرصت نداشت باهامون بیاد ) با دایی سیدعلی اینا و آقاحسن و بچه هاشون و نجمه سادات سانس ۷ بعدازظهر،سینما پردیس چهارباغ تجربه ی قشنگی بود (البته یه ربع آخرش دیگه خسته شده بودی و می گفتی اینجا تاریکه و میخواستی بری بیرون ) خیلی خوش گذشت (البته یه کوچولو دیر شد و اول فیلم رو از دست دادیم ) موقع برگشت هم همینطور می گفتی من نوشابه میخوام و رفتیم توی یه مغازه و شما نظرت عوض شد و گفتی آب میوه می خوام و بعد با دیدن آلوچه ها گفتی نه آبمیوه نمی خوام آلوچه میخوام و برات آلوچه خریدم ...
30 فروردين 1397

نشانه ای دیگر از بزرگ شدنت😍

دخترکم روز به روز بزرگتر می شوی و دل من بیش از پیش برایت ضعف می رود باز هم نشانه ای دیگر از بزرگ شدنت را می بینم و خدا را شکر میکنم بابت داشتنت دو هفته ای می شه که برای دستشویی رفتن نیازی به من نداری و مستقل شده ای خودت به موقع دستشویی میری و قبل از بیرون اومدن دستهات رو با مایع می شویی و تمیز و مرتب میای بیرون گلم خوشحالم که سالمی و به موقع مراحل تکاملت رو طی می کنی خدایا شکر ️ ...
25 فروردين 1397

روزت مبارک بابایی😊

سلام عزیزم دوشنبه ی هفته ی قبل یعنی بیستم فروردین ماه، یه جشن کوچولو برای بابایی گرفتیم و روز بابایی رو با تاخیر بهش تبریک گفتیم. شما خیلی خوشحال شده بودی و فرداش توی کلاس به بچه ها میگفتی ما روز بابایی داشتیم بابایی هم خیلی سورپرایز شد چون اصلا انتظارش رو نداشت بعد از یه هفته براش جشن بگیریم البته نشد اون کادویی که میخواستم رو برای بابایی بخریم اما خوب اینطوری هم بد نبود. یه کیک به خاله راضی گفتم آماده کنه و یه دسته گل هم به آقامصطفی سفارش دادیم و با خاله اشرف رفتیم گرفتیم و پنهانی آوردم خونه ی مادرینا و بعدش من و شما رفتیم بالا و اتاقمون رو آماده کردیم و ... شما که طاقت نداشتی و تا فهمیدی موضوع از چه قراره رفتی بابایی ر...
25 فروردين 1397

نوروز ۹۷

عزیزم سلام سال نوت مبارک و سلام به همه ی دوستای نی نی وبلاگیمون دوستای گلم سال نوی شما هم مبارک انشاالله سالی نیکو و خوش داشته باشین نوروز امسال هم گذشت خداروشکر شروع سال خوبی داشتیم انشاالله که همه ی سالمون خوب باشه و سرشار از لحظات خوش شب سال تحویل خونه ی آقاجونینا بودیم و خوش گذشت همه بودیم به جز خاله صدیق اینا و شما با بچه ها حسابی بازی کردین و خوش بودین ️ امسال معنای هفت سین رو می دونستی و خوشحال بودی که سفره ی هفت سین چیدیم. بزرگتر شده بودی و موقع دید و بازدیدها خیلی کم شیطنت می کردی. عیدی می گرفتی اما بیشتر دوست داشتی عیدی بدی و از توی کیف پولت و عیدیهات به بچه ها عیدی می دادی امسال سه روز...
18 فروردين 1397

آخرین لحظه اولین پیمان

آخرین لحظه اولین پیمان این عنوان برنامه ای هست که هر سال در روز ۲۹ اسفندماه برگزار میشه پیاده روی تا گلستان شهدا و تجدید پیمان با آرمان های شهدا و عطرافشانی و گل گذاشتن بر سر مزار آنها خداروشکر امسال هم قسمت شد بریم (البته ما نمیشد با پیاده ها بریم چون مسیر راه طولانی زود و شما خسته می شدی ) بابایی پیاده رفت و ما یه ساعت دیرتر با مادرینا با ماشین رفتیم اونجا صبحانه رو هم خوردیم و حسابی خوش گذشت بهمون سر مزار عمواکبر هم رفتیم و کمی نشستیم. انشاالله که بتونیم راه شهدا رو ادامه بدیم ...
1 فروردين 1397

قرآن بخوانید ماهی بگیرید☺️

سلام عزیزم آخرین یکشنبه ی سال یعنی ۲۷ اسفندماه رفتیم مسجد برای ویژه برنامه قرآن بخوانید ماهی بگیرید. برنامه ای که آخرین یکشنبه هر سال در مسجد جوادالائمه(ع) به همت هیئت مشتاقان اهل بیت برگزار میشه و بچه های زیر ۱۰ سال به مسجد میان و یه سوره می خونن و یه ماهی جایزه می گیرن. برنامه ی خیلی جالبیه و خیلی از بچه ها با شور و شوق به مسجد میان و استقبال می کنن شما هم دو ساله که میری و قرآن می خونی ️ پارسال سوره توحید و کوثر رو خوندی و امسال هم مقداری از سوره ملک رو (که ۱۵ تا آیه شو حفظی) اینقدر هم برای ماهیت ذوق کردی که نگو بعد هم آوردیش خونه و گذاشتیش کنار یه ماهی دیگه ات که عمه موقع تحویل بازیافتی ها گرفته بود و به تو هدیه داده بود ...
1 فروردين 1397

چهارسال و شش ماهگیت مبارک عزیزکم😍

ای زیباترین ما...ای فرشته ی کوچک دلمان... ای خوشبوترین عطرها... ای ک صدایت برایمان دلنوازترین و نگاهت دلکش ترین نگاه هاست... می بینی که خداوند چگونه عشقمان را  به قاب تصویر این دنیا به جاودانگی رسم کرد؟ و چگونه خواست که ما عاشق ترین باشیم.؟ می بینی که چگونه ما را دلگرم به حضور گرمت کرد تا خوشبخت ترین باشیم؟ ای دلرباترین برای ما ای بیرون کشیده از دل زیباییها، ای خود زیبایی ای مروارید درخشان که قرنهاست همه ی صیادان دریا در پی صید آن هستند تا نگین تاج بزرگترین شاهان کشورگشا باشد... کدامین واژه را از کدامین کتاب عاشقانه وام گییریم تا بازگوی آنچه در نهان من و پدرت میگذرد باشد و دوست داشتنمان را توصیف کند... ای ستاره درخشان ...
25 اسفند 1396

تبریک روز مادر با ده روز تاخیر😁

امسال هم روز زن و روز مادر گذشت ۱۵ اسفندماه روز خوبی بود و ما یکی یه روسری برای مادر و خانومجون خریدیم با شیرینی به دیدنشون رفتیم ️ بابایی هم برای من دو تا روسری خرید شما هم که وجودت بزرگترین هدیه برای من است این متن هم تقدیم به مادرم (هرچند که ده روز از روز مادر گذشته اما مادر برای ما همیشه مادر است ) مادرم، ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا. بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟ صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟ آن زمان که خط خطی های بی‌قراری ام را با مهر و محبّتت پاک می‌کردی و با صبر و بردباری کلمه‌ به کلمه ی زندگی را به من دیکته می‌گفتی خوب به خاطرم مانده ا...
25 اسفند 1396

بینایی سنجی😊

این پست هم مال یکشنبه ششم اسفندماهه توی مسجد برای بینایی سنجی اومده بودن و شما با دقت کامل همه رو درست جواب دادی و خداروشکر چشمات هیچ مشکلی نداشت اینم عکس تو و امیرمهدی که به قول خانوم معاینه گر، دزد دریایی می شدین تا پاسخ بدین ...
25 اسفند 1396