برای ساره ی گلم

خاطرات کودکم

تولد نی نی دایی

عزیز دلم امروز 8 روزه که دختر دایی حسین آقا به دنیا اومده صبح یکشنبه ی هفته ی پیش بود که شمیم کوچولو وارد دنیای ما شد بهش تبریک میگیم خدا رو شکر که سالمه و ناز و دوست داشتنی   هفته ی پیش رفتیم دیدیمش شما اینقدر ذوق کرده بودی و همش بهش اشاره میکردی و میخندیدی و با زبون خودت یه چیزایی هم میگفتی امروز ظهر هم رفتیم تا دوباره ببینیمشون ماشاءالله بزرگتر و نازتر شده بود   اینم عکس شمیم جون ما: اینم عکسای شما که رفته بودی توی اتاق شمیم و کلی ذوق کرده بودی واسه عروسکا و اسباب بازیهاش و وسایل اتاقش:   ...
26 مرداد 1393

11 ماهگیت مبارک عزیز دلم

سلام عزیز دلم دیروز 11 ماهت تموم شد و وارد 12 ماهگی شدی بهت تبریک میگم عزیزم دیگه داری به یک سالگی نزدیک میشی و باید واسه تولدت خودمونو آماده کنیم هر روز شیرین تر و باهوشتر از روز قبل   خدایا از تو ممنونم به خاطر شیرینی قشنگی که در زندگیمان قرار دادی چطوری ازت تشکر کنم که یه دختر سالم و دوست داشتنی بهمون هدیه کردی هر چی نگاهش میکنم با هر حرکتی که انجام میده با هر صدایی که از خودش درمیاره با هر خنده و حرکت جدیدش قدرت تو رو لمس میکنم عظمتت رو درک میکنم خدایا ازت ممنونم   ساره کوچولوی من: امیدوارم یه روزی بتونی وبلاگتو بخونی و ببینی که چقدر کوچولو بودی ...
26 مرداد 1393

ساره در ماه یازدهم زندگی

عزیز دلم سلام این روزها همش کارای جدیدی میکنی و ما رو خوشحال میکنی:   بهت میگیم ساره رو ناز کن قشنگ با دستای کوچولوت خودتو ناز میکنی و وقتی میگیم مارو ناز کن ناز میکنی البته بماند که بعد از ناز کردنت یهویی ناز کردنات محکم میشه و ...   وقتی میگم ساره مامانی رو بوس کن لپمو گاز میگیری کنترل تلویزیون رو جلوی تلویزیون میگیری و میخوای تلویزیون رو روشن کنی   یاد گرفتی در بطری رو بذاری سرجاش و میپیچونی تا بسته بشه همینطور می افته از دستت روی زمین دوباره برمیداری و همین کارو تکرار میکنی الهی قربونت برم که اینقدر باهوشی   یاد گرفتی بای بای کنی دستتو تکون میدی و میخندی ...
20 مرداد 1393

رویش پنجمین مروارید سپید ساره

سلام عزیزم بببخشید باید این خبرو یه هفته ی پیش میگفتم اما خوب فرصت نکردم   عزیز دلم پنجمین مروارید سفیدت (بالا) هم سر زد البته  با کلی بی اشتهایی شما و غذا نخوردنت و اسهال گرفتنت و دو سه روز تب کردنت بهت تبریک میگم گلم فکر کنم دندون بعدیتم داره در میاد آخه تاول کرده   خیلی اذیت شدی تازه دو روزه که دوباره داری یه کم غذا میخوری این چند روز خیلی کم غذا میخوردی اونم با کلی دردسر هر کی می بیندت میگه چرا اینقدر لاغر شده!! فقط میخواستی شیر بخوری خدا رو شکر که دندون کوچولوت سالم سر زد و شما یه کم بهتر شدی   ...
18 مرداد 1393

ساره در اولین عید فطر زندگیش

سلام عزیز دلم الان که دارم مینویسم شما خوابیدی و من بعد از چندین روز بلاخره فرصت کردم بیام و برات بنویسم چند روزیه که ماه رمضان تموم شده، امروز شنبه بود و روز سه شنبه ی هفته ی گذشته روز عید فطر بود. امسال اولین سالی بود که توی عید فطر شما هم در کنار ما بودی. خدارو شکر انشاءالله که خدا روزه ها و عباداتمونو قبول کنه.   عید فطر امسال واسه احیای شب عید و نماز صبح شما رو پیش بابایی گذاشتم که خواب بودی و رفتم مسجد بعدشم اومدم خونه و همراه مادر و عمه زهرا و فاطمه دخترعموت واسه نماز عید فطر رفتیم میدان امام.   ماشین رو که پارک کردیم یه مقداری پیاده روی داشتیم تا میدان که شما رو توی کا...
9 مرداد 1393
1