سارهساره، تا این لحظه 5 سال و 2 ماه و 29 روز سن دارد
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه 8 سال و 1 ماه و 26 روز سن دارد

برای ساره ی گلم

عزیزم روزت مبارک

دختر که داشته باشی، با خود تصور می کنی پیچ و تاب شانه را در نرمی موهای طلایی اش -وقتی کمی بلند تر شوند- و کیف عالم را می بری از انعکاس تصویر خرگوشی بستنشان دختر که داشته باشی، خیال می کشاندت به بعد از ظهر گرم روز تابستانی که گوشواره های میوه ای از گیلاس های به هم چسبیده به گوش انداخته اید -همان هایی که هر که بیاویزدشان از شادی لبریز می شود و خنده ی از ته دل امانش را می برد- دختر که داشته باشی انتظار روزی را می کشی که با هم بنشینید در حیاط خانه مادربزرگ و گل های یاس سفید و زرد به رشته درآمده گرانبهاترین گردن آویز دنیا شود که بیندازیش به گردن دخترت دختر که داشته باشی گاهی دلت می لرزد از فکر اینکه روزی بر...
25 تير 1397

ساره و کاشت لوبیا

سلام نفسم حدود یک هفته ای هست که هفت هشت تا لوبیا کاشتی (همه ی مراحلش رو خودت با راهنمایی من انجام دادی) هر روز صبح که از خواب بیدار میشی به لوبیاهات سر میزنی و بهشون آب میدی و با ذوق و شوق میاری به من نشون میدی و میگی مامانی ببین لوبیاهام چقدر بزرگ شده ...
21 تير 1397

یادواره شهدا

تو را می ستایم نه به خاطر  حماسه ها که آفریدی ، نه به خاطر  معامله با حضرت دوست بر سر جان شیرینت ، نه به خاطر  دستهای مهربان و خشن و پینه بسته و مردانه ات ، گاه کوچک و بچه گانه ات و گاه ظریف و لطیف و زنانه ات ، که آنگاه که باید ، آر پی جی زن می شد یا بی سیم چی ، وسیله التماس و خواهش در برابر فرمانده می شد که چند ماه کسری سن تو را ببخشد یا مرهمی می شد بر زخم برادر مجروحت ، و گاه در نهایت خلوت و سکوت شبها دست نیاز می شد به سوی عزیز بی نیاز . تو را می ستایم نه به خاطر پاسداشت غرور ملی که از یک وجب از این خاک مقدس نگذشتی تا آن را به تاراج برند ، نه به خاطر آنکه از تمام بظاهر خوشی ها گذشتی ، کلاس و دانشگاه ، بازار و ادار...
18 تير 1397

یک سفر کوتاه و دوست داشتنی

ساعت ۱۰ صبح سه شنبه ۱۳تیرماه سلام عزیزم دیروز بعدازظهر ساعت ۲ از طرف مسجد اومدیم اردوی قم و جمکران شما که از صبح اینقدر ذوق داشتی و همش میپرسیدی پس کی ظهر میشه تا بریم؟   توی اتوبوس با خاله اشرف و راضیه و ساجده نزدیک همیم و محمدرسول هم اومده و حسابی دیروز تا حالا با هم بازی کردید. دیروز عصر رسیدیم قم یکی دوساعت قبل از اذان، شما و محمدرسول خیلی خوابتون میومد اما از طرفی حس بازی اجازه ی خواب بهتون نمیداد و نیم ساعت آخر میخواستید توی اتوبوس بخوابید که ما نگذاشتیم چون اگه می خوابیدین شب دیگه از خوابتون خبری نبود!! قم خوب بود فقط چون ما عجله کردیم یادمون رفت براتون خوراکی ها رو از توی ماشین برداریم و توی حرم کلی بهانه...
14 تير 1397

جشن ورود به قرآن

یکشنبه ۱۰ تیرماه سلام عزیزم امروز جشن داشتید، جشن ورود به قرآن.   یعنی اینکه شما حروف و ترکیبات و کلمه خوانی قرآن رو یاد گرفتید و از ترم جدید میخوایم با هم دیگه تجوید قرآن رو با بازی  و قصه شروع کنیم. امیدوارم که توی این ترم هم مثل ترمهای قبلی موفق باشید.   جشن خیلی خوبی بود دیروز تا ساعت ۲ با مامان زینب داشتیم تزیینات جشن رو انجام میدادیم و سفارش کیک به شکل قرآن دادیم با بشقاب و چنگال و لیوان برای شربت.   خیلی خوش گذشت شعر قرآن رو خوندین و دست زدین، مسابقه داشتین، جایزه گرفتین و ...   ا میدوارم که خاطره خوبی از این جشن و قرآن توی ذهنتون بمونه و بتونی...
11 تير 1397

#ایران سرفراز#ایرانی سربلند#ایران و ایرانی سرفراز و سربلند

سلام عزیزم دیشب سومین و آخرین بازی ایران در جام جهانی ۲۰۱۸ بود. من فوتبالی نیستم اما این بازی ها رو دنبال کردم و مخصوصا دیشب که کلی استرس داشتم و بازی رو می دیدم. (دیروز به شما گفتم امشب بازی فوتباله ها گفتی بله خودم میدونم بازی ایرانه )   گروه ما خیلی سخت بود و همه حتی کارشناسان فکر میکردند که در این بازی ها چندین گل خواهیم خورد اما بازیکنان ما فعل خواستن را صرف کردند و نشان دادند که میتوانند.   بازی اول بین ایران و مراکش بود که با گل به خودی مراکشی ها ما پیروز میدان شدیم.   بازی دوم بین ایران و اسپانیا بود که واقعا عالی بود و ایرانی ها با جان و دل بازی کردند و متاسفانه با ...
5 تير 1397

موزه حیوانات

پنجشنبه ۳۱ خردادماه عزیزکم سلام امروز با بچه های کلاستون و کلاس دخترا، رفتیم اردو (موزه حیوانات) (صبح خاله زهره اومد دم در تا کلیدها رو ازم بگیره شما هم دویدی تا زودتر از من باهاش بری وقتی اومدم مسجد دیدم باز هم با دمپایی هات اومدی و دیگه وقت نبود برم کفشات رو بیارم امان از دست شما که اینقدر دمپایی هات رو دوست داری ) خداروشکر دوست داشتین و حسابی از دیدن حیوانات ذوق زده شده بودی ساره جون و مبینا در حال تماشای حیوانات میخواستی لمسشون کنی هرچی هم می گفتم سمی هستن و نباید دست بزنی بهشون، حس کنجکاویت اجازه نمیداد دست نزنی به ترتیب از سمت راست: مهدیار، زهراسادات، طاها، محد...
1 تير 1397
1