سارهساره، تا این لحظه: 6 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه: 9 سال و 24 روز سن داره

برای ساره ی گلم

عیدت مبارک دخترکم😚

سلام عزیزم عیدت مبارک امروز ولادت امام رضا(ع) بود و به قمری روز تولد شما و سالگرد ازدواج مامانی و بابایی. هر سه این مناسبت ها رو بهت تبریک میگم گلم. وای که چقدر دلم هوای امام رضا رو کرده. شما هم انگار بیشتر از ما هوایی شدی و همش میگی کی میریم مشهد امام رضا؟! انشاالله که به زودی قسمتمون بشه بریم زیارت😊   ...
23 تير 1398

وبلاگ داداشی

سلام عزیزم تصمیم گرفتم شما و داداشی دو وبلاگ مجزا داشته باشید تا خاطراتتون رو به صورت مجزا براتون بنویسم. اینم آدرس وبلاگ داداشی👇👇👇 http://amirabbas98.niniweblog.com امیدوارم دوستای نی نی وبلاگیمون، وبلاگ داداشی رو هم دنبال کنند.😙  
14 تير 1398

روزت مبارک دختر گلم😙

سلام عزیز دلم امروز تولد حضرت فاطمه ی معصومه بود و روز دختر. این روز رو به شما و همه ی گل دختران سرزمینم تبریک میگم. عزیزم امروز عصر با بابایی بیرون رفتید و هدیه ی روزت رو گرفتی (سه تا لاک آبی و بنفش و صورتی آخه این روزها عاشق لاک و رژ شدی و توی خونه میزنی البته ۵ دقیقه بعدش پاک میکنی و دوست نداری به دستهات باشه واسه همین لاک ماهواره ای برات میگیرم. با رژ هم به هیچ وجه چیزی نمیخوری و اگه بخوای چیزی بخوری حتما پاکش میکنی😉 و یه گوشی تلفن امام رضایی گرفتی که حال و هوای امام رضا رو برامون تداعی میکنه😊) یه کیک هم به انتخاب خودت خریدی. هنوز کیک رو نخوردیم فقط عکس گرفتی چون خونه ی مادرینا هستی (امروز عصر ختم انعام داشت...
13 تير 1398

خاطرات زایمان

جمعه ۲۴ خردادماه ساره جونم سلام😙 روز زایمانم همینطور نزدیک میشد و استرس و انتظار من شدیدتر.🤔 صبح خاله مریم زنگ زد و گفت که شب میخوایم بریم پارک برای شام. تصمیم گرفتم به خاطر شما ما هم بریم آخه گفتم معلوم نیست دوباره کی بتونیم بریم بیرون.😊 دیر رفتیم حدود ساعت ۱۱ شب بود اما خوش گذشت البته پارک خیلی شلوغ بود و یه کم برام سخت بود و استرس گم شدن شما بچه ها رو خیلی داشتیم آخه یگانه یه بار گم شد و با کلی گشتن و سلام و صلوات پیدا شد.😄 ساعت ۱ونیم بعد از نیمه شب به خونه برگشتیم و شما توی ماشین خوابت برد. من هم برعکس شبهای قبل که خوابم نمیبرد از خستگی تا اذان صبح یه خواب راحت داشتم. بعد از اذان صبح دیگه خوابم نبرد.😁 شنبه ...
13 تير 1398

امیرعباس یک ساعت پس از تولد در بیمارستان

انگار همین دیروز بود که این وبلاگ رو ساختم و اولین پستش این بود (ساره یک ساعت پس از تولد در بیمارستان) و امروز اولین عکس از داداش ساره یعنی امیرعباس رو میگذارم که البته به قشنگی اولین عکس ساره نشده چون بابایی نگرفته، پرسنل بیمارستان گرفتند. ...
13 تير 1398
1