سارهساره، تا این لحظه: 6 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه: 9 سال و 24 روز سن داره

برای ساره ی گلم

جامانده ام من😣

ای دوستان از کربلا جا مانده ام من ...  با حسرت شش گوشه تنها مانده ام من  گل ها همه رفتند و یاد از ما نکردند  خارم که در بین چمن ها مانده ام من  زخم زبان دوستان حق است آقا ...  حتما گنه کارم که اینجا مانده ام من  عکس حرم ، برنامه های پخش زنده  در خلوت یک مشت رویا مانده ام من  حتی پرستوها از اینجا کوچ کردند...  چون لنگری در عمق دریا مانده ام من  دلم تنگ است انگار میخواهد از جا کنده شود. یک بغض فروخورده راه گلویم را بسته. همه رفتند. من مانده ام و یک دنیا دلتنگی. من مانده ام و مرور خاطرات اربعین سال گذشته. انگار همین دیروز بود. همه ی لحظات...
24 مهر 1398

روزت مبارک عزیزم

با بوسه ای بر دستان کوچکت و تبسمی به نگاه مهربانت می گویم: فرزند دلبندم! روزت مبارک. عشقم عزیزم روزت مبارک با چند روز تاخیر😁 روز چهارشنبه به مناسبت روز جهانی کودک بادبادک درست کردید و به مدرسه بردید. (خودت براش چشم و دهن و قلب کشیدی😄) صبحانه ی همگانی تخم مرغ اب پز بود که همه ی بچه‌ها ی مدرسه باید می بردن و توی حیاط خوردید. (هرچند که شما تخم مرغ ابپز دوست نداری و کلی غُر زدی😣) روز خوبی داشتی و بهت خوش گذشته بود.😊 اینم هدیه ی ما به شما به مناسبت روز جهانی کودک🤗 گل شادی بخش زندگی، تنها با تبسم ملکوتی و آسمانی کودک شکفته می‌شود.   دل کودک، حتی از آب چشمه زلال‌تر است.   ...
21 مهر 1398

جشن قرآن

عزیزکم سه شنبه ی هفته ی پیش یعنی ۱۶ مهر ماه، توی مدرسه برای شما جشن قرآن گرفتند و کتاب قرآنتون رو بهتون دادند. چقدر خوشحال شده بودی هم از جشنی که براتون گرفته بودند خوشحال بودی و هم از هدیه ای که بهتون دادند راضی (با اینکه یه تِل کوچیک بود اما شماها رو خیلی شاد کرده بود) در ضمن گفتند که کتاب قرآنتون رو جلد کنیم و روی آیات و پیامهای قرآنی اون چسب بزنیم. نفسم امیدوارم که کتاب قرآنت رو خیلی خوب یاد بگیری و بتونی بخونی. ...
20 مهر 1398

وسایل مدرسه

سلام گلم اینم عکس وسایل مدرسه و کتاب و دفترها و کیف شما البته کلربوک شما رو تحویل مدرسه دادیم و عکسش رو ندارم. اینم شما با لباس ورزشی که برات خریدیم واسه زنگ ورزشتون😘 و در آخر: جایزه ای که عمه بهت قول داده بود اگه ۵ روز بری مدرسه و بیقراری نکنی و دختر خوبی باشی بهت بده👇👇👇 یه جفت دمپایی روفرشی ناز و خوشگل😊 دست گلش درد نکنه😍 راستی اینم برچسب کتاب و مدادهات که خودم برات درست کردم🤗 و اینم برنامه ی هفتگیت😘 ...
10 مهر 1398

باغ بهادران😊

جمعه پنجم مهرماه ۹۸ جمعه صبح رفتیم باغ بهادران (البته نمیدونم باغ بهادران درسته یا باغبادران🤔 روی بعضی تابلوهاشون باغبادران نوشته بود و روی بعضی دیگه باغ بهادران😅 ). ما بودیم و مادرینا و عمه فاطمه و عمو محمود و عمو احمدینا. روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت. شما هم با فاطمه و عرفان و زینب حسابی آب بازی کردید.😅 بعد از ۳ روز مدرسه رفتن و خستگی😁 تفریح خوبی بود برات.🤣 همیشه خوش باشی عزیز دلم😚😚😚😚😚 ...
9 مهر 1398

کلاس اولی من😍

دخترکم سلام سال اولیِ من سلام بچه مدرسه ایِ من سلام و تو امسال پا به مرحله ی جدیدی از زندگیت نهادی و چقدر این اولین قدم برایت دشوار بود. آری یکشنبه اولین روز محصلیِ تو بود. جشن شروع سال تحصیلی برای شما سال اولیها. چقدر ذوق رفتن به مدرسه را داشتی و در کنارش استرسی عجیب از تنها شدن و دور از من ماندن. اسپند برایت دود کردیم و از زیر قرآن ردت کردیم تا در پناه قرآن، سلامت باشی. با هم پا به مدرسه نهادیم و با دیدن زهرا و محدثه کلی ذوق کردی. جشن کوچکی در نمازخانه برایتان تدارک دیده بودند و شما روی صندلی نشستید و کمی برایتان حرف زدند و دیکلمه ای کوچک، توسط یکی از همکلاسیهایتان قرائت شد و نمایشی ...
6 مهر 1398
1