برای ساره ی گلم

خاطرات کودکم

دخترکم تولدت مبارک🤗

گلم سلام امسال چون ۲۵ شهریور روز تولدت مصادف با پنجم محرم میشه یکشنبه یعنی ۱۸ شهریورماه برات یه تولد کوچک گرفتیم. خیلی فرصت نکردم تزیینات انجام بدم اما خوب تولد کوچیک و زیبا و به یاد ماندنی ای شد . شما که کلی ذوق کرده بودی و با زینب و عرفان حسابی بازی کردی و بالا و پایین پریدی. خیلی مهمان دعوت نکردیم فقط آقاجونینا بودن و مادرینا و خاله راضی و عمه فاطمه با مائده و فاطمه و زینب و عرفان. آقاجونینا و مادرینا و خاله راضی اینا برای شام مهمونمون بودن و شما تا آخر شب حسابی خوشحالی کردی. امیدوارم همیشه خوش باشی و تولدت رو بتونیم همیشه برات جشن بگیریم تزیینات تولد ساره جون ...
20 شهريور 1397

عکس های جامانده از جشنهای غدیر

سلام عزیزم این چند تا عکس هم مربوط به جشن شام غدیر در پارکه و تزیبنات توی مسجد   ساره جونی در حال تماشای برنامه های جشن غدیر به ترتیب از راست: ریحانه سادات، ساره، نجمه سادات و امیرمهدی جون (آخه من به همراه شما چهار تا رفتیم جشن و تا آخر در کنار هم بودیم) ساره و امیرمهدی اینم ساره جونم توی مسجد ...
14 شهريور 1397

عید غدیر مبارک

عزیز دلم سلام امروز روز عید غدیره بزرگترین عید ما شیعیان. از جمعه تا دیشب که چهارشنبه بود و شب عید، به مناسبت دهه ی ولایت و عید غدیر، هر روز عصر ساعت ۶ تا ۸ غرفه های کودک رو داشتیم توی پارک و شما عاشق غرفه ها بودی و لحظه شماری می کردی تا بریم پارک. افتتاحیه غرفه ها غرفه ی ما که شامل سه قسمت بود: منج، کلاژ و پازل که همش دست ساز بود و کار خودمون غرفه رنگ آمیزی غرفه قصه گویی و بازی غرفه نقاشی روی صورت غرفه بازی های فکری غرفه کار با سفال و غرفه ماسه بازی اینم نمای کلی از غرفه ها برنامه ی خوبی بود و دیروز اختتامیه برنامه هامون بود. امیدوارم که تونسته باشیم م...
8 شهريور 1397

جشن میلاد امام حسن مجتبی(ع) در مهد

دخترکم امروز توی مهد یه جشن کوچولو برای ولادت امام حسن مجتبی(ع) داشتیم. برنامه اول، معرفی امام حسن(ع) به زبان کودکانه برای شما بود و مولودی خوانی کودکانه برنامه دوم، مسابقه ی اعصاب سنج بود🤣 همتون خیلی دوست داشتین هربار که میخورد به سیم ها لامپ روشن میشد😁 همتون بعد از یک با انجام دادن باز هم توی صف می ایستادین تا دوباره انجام بدین😄 برنامه سوم، خوردن تغذیه که امروز سیب زمینی سرخ کرده داشتین😊 برنامه چهارم، مسابقه ی فوت کن، جلو ببر (باید بادکنک رو فوت می کردین تا بره انتهای نخ) این مسابقه رو هم خیلی دوست داشتین و چند بار تکرار کردین😘 ب...
10 خرداد 1397

تولد مامانی

سلام عزیزم سه شنبه ۱۱ اردیبهشت تولد من بود و شما و بابایی منو غافلگیر کردین من پایین بودم و وقتی اومدم بالا در زدم و شما و بابایی در حالی که فشفشه دستتون بود درو باز کردین و تولدت مبارک رو برام خوندین بابایی کیک هم خریده بود و روی میز گذاشته بود و هدیه هم برام یه گوشی خریده بود. خیلی سورپرایز شدم دست گل دوتاییتون درد نکنه خیلی خوشحالم کردین مادر هم زحمت کشیدن و کادو بهم دادن دستشون درد نکنه یک سال دیگه هم گذشت انشاالله توی این سال بتونم باتر از سال قبل زندگیم باشم خیلی دوستت دارم گلم   ...
13 ارديبهشت 1397

روزت مبارک بابایی😊

سلام عزیزم دوشنبه ی هفته ی قبل یعنی بیستم فروردین ماه، یه جشن کوچولو برای بابایی گرفتیم و روز بابایی رو با تاخیر بهش تبریک گفتیم. شما خیلی خوشحال شده بودی و فرداش توی کلاس به بچه ها میگفتی ما روز بابایی داشتیم بابایی هم خیلی سورپرایز شد چون اصلا انتظارش رو نداشت بعد از یه هفته براش جشن بگیریم البته نشد اون کادویی که میخواستم رو برای بابایی بخریم اما خوب اینطوری هم بد نبود. یه کیک به خاله راضی گفتم آماده کنه و یه دسته گل هم به آقامصطفی سفارش دادیم و با خاله اشرف رفتیم گرفتیم و پنهانی آوردم خونه ی مادرینا و بعدش من و شما رفتیم بالا و اتاقمون رو آماده کردیم و ... شما که طاقت نداشتی و تا فهمیدی موضوع از چه قراره رفتی بابایی ر...
25 فروردين 1397

تبریک روز مادر با ده روز تاخیر😁

امسال هم روز زن و روز مادر گذشت ۱۵ اسفندماه روز خوبی بود و ما یکی یه روسری برای مادر و خانومجون خریدیم با شیرینی به دیدنشون رفتیم ️ بابایی هم برای من دو تا روسری خرید شما هم که وجودت بزرگترین هدیه برای من است این متن هم تقدیم به مادرم (هرچند که ده روز از روز مادر گذشته اما مادر برای ما همیشه مادر است ) مادرم، ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا. بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟ صبر و مهربانیت را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جا دهم؟ آن زمان که خط خطی های بی‌قراری ام را با مهر و محبّتت پاک می‌کردی و با صبر و بردباری کلمه‌ به کلمه ی زندگی را به من دیکته می‌گفتی خوب به خاطرم مانده ا...
25 اسفند 1396

😍یلدات مبارک عزیز دلم😍

  گلم سلام یلدای امسال هم گذشت و چه یلدای پرباری امسال سه بار یلدا رو با هم جشن گرفتیم جشن اول: چهارشنبه شب خونه آقاجونینا با خاله ها و دایی ها و حسابی خوش گذشت. هر کی یه چیزی برای سفره آورده بود و یه سفره ی قشنگ داشتیم: ژله بستنی، ژله تزریقی، کیک، حلوا، تخمه، هندوانه، شیرینی، شکلات و ... شام هم استانبولی بود که هر خانواده درست کرده بود و بین دستپخت ها مسابقه گذاشته شد و زندایی اکرم اول شد. چند تا مسابقه ی دیگه هم برگزار شد که زحمت تدارکش رو مهدی و امیرحسین کشیده بودند. خیلی خوب بود و یه شب به یاد ماندنی شد. جشن دوم: پنجشنبه صبح در مهدکودک مسجد جوادالائمه (ع) که تا ساعت 4 نیمه شب داشتم تدارکاتش رو آماده میکرد...
2 دی 1396
1