سارهساره، تا این لحظه: 6 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

برای ساره ی گلم

روزت مبارک عزیزم

با بوسه ای بر دستان کوچکت و تبسمی به نگاه مهربانت می گویم: فرزند دلبندم! روزت مبارک. عشقم عزیزم روزت مبارک با چند روز تاخیر😁 روز چهارشنبه به مناسبت روز جهانی کودک بادبادک درست کردید و به مدرسه بردید. (خودت براش چشم و دهن و قلب کشیدی😄) صبحانه ی همگانی تخم مرغ اب پز بود که همه ی بچه‌ها ی مدرسه باید می بردن و توی حیاط خوردید. (هرچند که شما تخم مرغ ابپز دوست نداری و کلی غُر زدی😣) روز خوبی داشتی و بهت خوش گذشته بود.😊 اینم هدیه ی ما به شما به مناسبت روز جهانی کودک🤗 گل شادی بخش زندگی، تنها با تبسم ملکوتی و آسمانی کودک شکفته می‌شود.   دل کودک، حتی از آب چشمه زلال‌تر است.   ...
21 مهر 1398

جشن قرآن

عزیزکم سه شنبه ی هفته ی پیش یعنی ۱۶ مهر ماه، توی مدرسه برای شما جشن قرآن گرفتند و کتاب قرآنتون رو بهتون دادند. چقدر خوشحال شده بودی هم از جشنی که براتون گرفته بودند خوشحال بودی و هم از هدیه ای که بهتون دادند راضی (با اینکه یه تِل کوچیک بود اما شماها رو خیلی شاد کرده بود) در ضمن گفتند که کتاب قرآنتون رو جلد کنیم و روی آیات و پیامهای قرآنی اون چسب بزنیم. نفسم امیدوارم که کتاب قرآنت رو خیلی خوب یاد بگیری و بتونی بخونی. ...
20 مهر 1398

۶#سالگیت مبارک دخترکم😍#واکسن ۶سالگی

نفسم سلام😊 امروز جمعه بود. جمعه ی هفته ی گذشته چقدر استرس واکسن شما رو داشتیم. آخه شنبه رفتیم و واکسنت رو زدیم. واکسن شش سالگی😊 اولش نمی خواستی بیای اما من و عمه، با کلی حرف و حدیث، قانعت کردیم که بریم واکسن بزنی. چون بابایی خیلی کار داشت با عمه زهرا رفتیم.😁 وقتی که رسیدیم مرکز بهداشت، آروم بودی اما بعد کم کم استرس گرفتی و گفتی که نمیخوای واکسن بزنی.😑 تا این مرحله باز هم خیلی بی قراری نکردی اما وقتی که رفتیم توی اتاقِ واکسن، اصلا راضی به واکسن زدن نمی شدی و خانوم حیدری که مسئول واکسنت بود بعد از دادن قطره فلج اطفال، دید که نمیتونه واکسنت رو بزنه و آقای صادقی رو صدا زد تا بزنه. دیگه به هیچ وجه نمی نشستی و گریه می کردی.😣 م...
29 شهريور 1398

#عید غدیر مبارک#جشنواره غدیر

عزیزم سلام😍 این چند روزه حسابی درگیریم. آخه فردا عید غدیره، بزرگترین عید ما شیعیان.🤗 از پنجشنبه غرفه های غدیر مثل هر سال توی پارک برگزار شده با این تفاوت که امسال من نمیتونم توی غرفه ها باشم و فقط دلم اونجاست.😊 پنجشنبه شما با نجمه سادات اینا رفتی غرفه ها. قرار شد خودم بیام دنبالت. یه کم دیر شده بود ترسیده بودی که نکنه گم بشی🤔 خیلی به من وابسته شدی. هم دوست داشتی غرفه ها رو بری و هم از اینکه تنها باشی واهمه داشتی.😐 جمعه صبح رفتیم پیاده روی غدیر. البته پیاده روی که نه، ما توی پارک رفتیم و به جمعیت پیاده رو رسیدیم. پیاده روی کاروان غدیر از امامزاده ابوالعباس بود تا توی پارک. اولین باری بود که داداشی رو بردم توی این جمعیت. ...
29 مرداد 1398

دخترکم تولدت مبارک🤗

گلم سلام امسال چون ۲۵ شهریور روز تولدت مصادف با پنجم محرم میشه یکشنبه یعنی ۱۸ شهریورماه برات یه تولد کوچک گرفتیم. خیلی فرصت نکردم تزیینات انجام بدم اما خوب تولد کوچیک و زیبا و به یاد ماندنی ای شد . شما که کلی ذوق کرده بودی و با زینب و عرفان حسابی بازی کردی و بالا و پایین پریدی. خیلی مهمان دعوت نکردیم فقط آقاجونینا بودن و مادرینا و خاله راضی و عمه فاطمه با مائده و فاطمه و زینب و عرفان. آقاجونینا و مادرینا و خاله راضی اینا برای شام مهمونمون بودن و شما تا آخر شب حسابی خوشحالی کردی. امیدوارم همیشه خوش باشی و تولدت رو بتونیم همیشه برات جشن بگیریم تزیینات تولد ساره جون ...
20 شهريور 1397

عکس های جامانده از جشنهای غدیر

سلام عزیزم این چند تا عکس هم مربوط به جشن شام غدیر در پارکه و تزیبنات توی مسجد   ساره جونی در حال تماشای برنامه های جشن غدیر به ترتیب از راست: ریحانه سادات، ساره، نجمه سادات و امیرمهدی جون (آخه من به همراه شما چهار تا رفتیم جشن و تا آخر در کنار هم بودیم) ساره و امیرمهدی اینم ساره جونم توی مسجد ...
14 شهريور 1397

عید غدیر مبارک

عزیز دلم سلام امروز روز عید غدیره بزرگترین عید ما شیعیان. از جمعه تا دیشب که چهارشنبه بود و شب عید، به مناسبت دهه ی ولایت و عید غدیر، هر روز عصر ساعت ۶ تا ۸ غرفه های کودک رو داشتیم توی پارک و شما عاشق غرفه ها بودی و لحظه شماری می کردی تا بریم پارک. افتتاحیه غرفه ها غرفه ی ما که شامل سه قسمت بود: منج، کلاژ و پازل که همش دست ساز بود و کار خودمون غرفه رنگ آمیزی غرفه قصه گویی و بازی غرفه نقاشی روی صورت غرفه بازی های فکری غرفه کار با سفال و غرفه ماسه بازی اینم نمای کلی از غرفه ها برنامه ی خوبی بود و دیروز اختتامیه برنامه هامون بود. امیدوارم که تونسته باشیم م...
8 شهريور 1397

جشن میلاد امام حسن مجتبی(ع) در مهد

دخترکم امروز توی مهد یه جشن کوچولو برای ولادت امام حسن مجتبی(ع) داشتیم. برنامه اول، معرفی امام حسن(ع) به زبان کودکانه برای شما بود و مولودی خوانی کودکانه برنامه دوم، مسابقه ی اعصاب سنج بود🤣 همتون خیلی دوست داشتین هربار که میخورد به سیم ها لامپ روشن میشد😁 همتون بعد از یک با انجام دادن باز هم توی صف می ایستادین تا دوباره انجام بدین😄 برنامه سوم، خوردن تغذیه که امروز سیب زمینی سرخ کرده داشتین😊 برنامه چهارم، مسابقه ی فوت کن، جلو ببر (باید بادکنک رو فوت می کردین تا بره انتهای نخ) این مسابقه رو هم خیلی دوست داشتین و چند بار تکرار کردین😘 ب...
10 خرداد 1397

تولد مامانی

سلام عزیزم سه شنبه ۱۱ اردیبهشت تولد من بود و شما و بابایی منو غافلگیر کردین من پایین بودم و وقتی اومدم بالا در زدم و شما و بابایی در حالی که فشفشه دستتون بود درو باز کردین و تولدت مبارک رو برام خوندین بابایی کیک هم خریده بود و روی میز گذاشته بود و هدیه هم برام یه گوشی خریده بود. خیلی سورپرایز شدم دست گل دوتاییتون درد نکنه خیلی خوشحالم کردین مادر هم زحمت کشیدن و کادو بهم دادن دستشون درد نکنه یک سال دیگه هم گذشت انشاالله توی این سال بتونم باتر از سال قبل زندگیم باشم خیلی دوستت دارم گلم   ...
13 ارديبهشت 1397