سارهساره، تا این لحظه: 6 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه: 9 سال و 24 روز سن داره

برای ساره ی گلم

مهرماهی ها تولدتون مبارک👏👏👏

۷ مهرماه تولد محمد رسول بود که دعوت نبودی یعنی جشنی در کار نبود.😁 شنبه ۲۰ مهرماه تولد فاطمه خاله اشرف بود که بچه ها خودشون رو دعوت کردند اونجا به صرف ناهار (لازانیا) و عصر هم یه تولد مختصر و خودمونی گرفتند و خاله کیک پخت و دور هم شاد بودید.😊 هرچند که بعد که اومدم دنبالتون و شما و امیر مهدی رو بردم خونه برای انجام تکالیفتون، حسابی خسته بودید و خودتون میومد و به زور تکالیفتون رو انجام دادید.😌 دوشنبه ۲۲ مهرماه تولد محمدجواد بود و عصر رفتیم اونجا. شما و نجمه سادات و امیر مهدی که بودید بعد با ماشین رفتیم دنبال محمدرسول، میخواستیم کادو بخریم که مغازه ها بسته بود و مجبور شدیم پول بگذاریم هرچند که نجمه سادات کلی غر زد و نمی خواست ...
6 آبان 1398

۶#سالگیت مبارک دخترکم😍#واکسن ۶سالگی

نفسم سلام😊 امروز جمعه بود. جمعه ی هفته ی گذشته چقدر استرس واکسن شما رو داشتیم. آخه شنبه رفتیم و واکسنت رو زدیم. واکسن شش سالگی😊 اولش نمی خواستی بیای اما من و عمه، با کلی حرف و حدیث، قانعت کردیم که بریم واکسن بزنی. چون بابایی خیلی کار داشت با عمه زهرا رفتیم.😁 وقتی که رسیدیم مرکز بهداشت، آروم بودی اما بعد کم کم استرس گرفتی و گفتی که نمیخوای واکسن بزنی.😑 تا این مرحله باز هم خیلی بی قراری نکردی اما وقتی که رفتیم توی اتاقِ واکسن، اصلا راضی به واکسن زدن نمی شدی و خانوم حیدری که مسئول واکسنت بود بعد از دادن قطره فلج اطفال، دید که نمیتونه واکسنت رو بزنه و آقای صادقی رو صدا زد تا بزنه. دیگه به هیچ وجه نمی نشستی و گریه می کردی.😣 م...
29 شهريور 1398

شهریوری ها تولدتون مبارک😍

اول شهریورماه تولد دایی جون آقاحسن زندایی برای دایی کیک پخته بود و یه جشن کوچولو گرفته بود. ما و خاله مریمینا خونه ی آقاجون بودیم و دایی اینا کیکشون رو آوردند اونجا و ما هم تولدت مبارک رو خوندیم و تبریک گفتیم و کیک خوردیم. تولد چهل سالگیت مبارک دایی جونِ ساره جونی😊 اینم دستهای قلبی شکل ساره جونی بالای کیک😙 اون کیک کوچولوهه هم مال یگانه است که به مامانش گفته درست کنه و شمع گذاشته روش😄 سوم شهریورماه تولد امیرمهدی جون نجمه سادات چهارم شهریورماه یعنی روز دوشنبه یه جشن کوچولو برای امیر مهدی و امیرعلی گرفته بود و بچه ها رو دعوت کرده بود. البته فقط دوستان نجمه سادات و امیر مهدی دعوت بودند یعیعنی فاطمه سادات و ...
11 شهريور 1398

۱۷ اردیبهشت ماه روز زمینی شدنِ نی نیِ خاله راضی😊

سلام عزیزم سه شنبه ی هفته ی پیش یعنی اولین روز ماه رمضان، نی نی خاله راضی به دنیا اومد.🤗 البته یه کم زودتر از موعد به دنیا اومد چون حرکاتش کم شده بود و احتمال خطر برای بچه می رفت. خیلی ریزه هست آخه فقط ۲کیلو و نیم وزن داره اما خوب گرد و سفید هست و دوست داشتنی.😊 شما هم طبق معمول که عاشق نی نی هستی مدام میگی بریم خونه ی خاله نی نی رو ببینیم. و بیقرارتر از قبل شدی برای آمدن نی نی خودمون. انشاالله که سالم باشن و در پناه خدا😙 پی نوشت۱. اسم نی نی خاله شد حسناجون. پی نوشت۲. اینم پاکت چشم روشنی ما که خودمون درست کردیم با مقداری پول تقدیم به حسناجون👇 ...
24 ارديبهشت 1398

تولد مامانی

سام نفسم دیروز تولد من بود و بابایی مثل همیشه این روز رو به یاد داشت و سورپرایزمون کرد.😘 دیروز بعدازظهر من و شما خواب بودیم، وقتی بیدار شدیم  و اومدیم توی سالن دیدیم که بابایی زحمت کشیده و کیک خریده و کادو آماده کرده.😁 دست گلش درد نکنه واقعا ازش ممنونم که روز تولدم رو همیشه یادشه و فراموش نمیکنه😊 یه مقداری از کیکمون رو به مادرینا دادیم و یه مقداری هم به خانوم جون اینا. دیروز عصر هم رفتیم خونه ی خاله و لباس جشن امروزت رو که آماده کرده بود تحویل گرفتیم.☺ شب ام خونه ی آقاجونینا حدیث کسا بود و بابایی به مناسبت تولد مامانی شیرینی خرید و به همه دادیم. یک سال دیگه گذشت و امسال هم مثل یکی دیگه از سالهای عم...
12 ارديبهشت 1398
1