سارهساره، تا این لحظه: 6 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

برای ساره ی گلم

استقلال!!!

1398/10/23 16:05
نویسنده : مامانی
135 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزکم سلام

امروز روز سومی بود که خودت به تنهایی از مدرسه به خونه اومدی.👏👏👏

آفرین به دخترک من که روز به روز داره بزرگتر و خانوم تر میشه.😍

از دوشنبه ی هفته ی پیش شروع شد.😊

بهت گفتم مامانی امروز یه کم عقب تر از مدرسه منتظرت می ایستم تا بیای.

با ذوق و شوق قبول کردی.😄

وقتی منو دیدی گفتی مامانی اگه عقب تر هم ایستاده بودی من خودم میومدم.🤔

گفتم میخوای فردا توی کوچه بایستم منتظرت؟

خوشحال شدی و گفتی بله.

سه شنبه که دنبالت اومدم کیفت رو توی ماشین گذاشتی و گفتی من خودم میام و تندتند رفتی.😁

تا رفت من بهت برسم رسیده بودی خونه😊

می دیدمت که از کنار دیوار می رفتی و سرت پایین بود و به چیزی کاری نداشتی.

انگار خیالم یه کم راحت شد.

گفتی مامانی فردا دنبالم نیا خودم میام.☺

اما چون چهارشنبه توی مدرسه تون کلاس داشتم با بچه ها قرار شد با خودم بیای خونه و شنبه خودت تنهایی اومدن رو تجربه کنی😉

شنبه صبح دو سه بار گفتم مامانی نیام دنبالت؟ گفتی نه خودم میام.

دلم بیقرار بود و نگران.😐

اما باید بهت اعتماد میکردم و این مرحله از بزرگ شدنت رو قبول کنم.

ساعت یک ربع کم که شد دلم مثل سیر و سرکه می جوشید.

چادرم رو سر کردم و داداشی رو پیش عمه گذاشتم تا بیام سر کوچه تا برسی.

سر کوچه که رسیدم دیدم با غرور داری میای.😊

پالتوت رو پوشیده بودی و کیفت هم دستت.

تا دیدمت ذوق کردم و بغلت کردم.🤗

خیلی خوشحال بودی و حس اعتماد به نفس رو میشد از توی چشمات خوند.

عصر فه بابایی زنگ زدی و گفتی که تنهایی اومدی و بابایی هم به خاطر استقلال تو یه کادوی خوشگل برات خرید و یه هدیه هم برای داداشی.😍

مبارکتون باشه کوچولوهای من😘😘😘

دیروز صبح باز هم سفارشات لازم رو بهت کردم و راهی مدرسه شدی و سفارش کردی که دنبالت نیام.

امروز هم یه کم نگران بودم اما به موقع به خونه رسیدی.

حدود ده دقیقه طول می‌کشه تا برسی عزیزم.😊

۱۲:۴۲ که تعطیل میشین حدود ساعت ۱۲:۵۰ دقیقه خونه ای.

امروز دو دقیقه دیر کردی لباس پوشیدم که بیام سر کوچه که صدای در رو شنیدم. چه کنیم نگرانی مادرانه هست دیگه😁

امروز که دیگه حرفه ای شده بودی.😙

پالتوت رو پوشیده بودی و کیفت هم پشتت انداخته بودی و خوشحال به خونه اومدی.

بهت تبریک میگم عزیزممممممممم.😍😍😍😍😍😍

خیلی دوستت دارم.😙😙😙😙








سبد بسکتبال هدیه ی ساره جون و دو تا عروسک بوق دار هدیه ی امیرعباس😘


😙😙😙😙😙😙😙😙😙😙😙😙😙

پسندها (15)

نظرات (10)

زهرا بانوزهرا بانو
23 دی 98 16:18
خدا حفظش کنه براتون خاله جون
مامانی
پاسخ
ممنون عزیزم خدا شما رو هم برای پدر و مادرتون حفظ کنه 😘
مامان آیسلمامان آیسل
23 دی 98 16:35
آفرین عزیزم
مامانی
پاسخ
😍😍😍
عمه فروغعمه فروغ
23 دی 98 19:58
آفرین به گل دختر 👏👏
ولی  به نظر منم یکم خطرناکه با این شرایط جامعه...ان شالله همیشه سلامت باشه گل دخترتون
مامانی
پاسخ
ممنون عزیزم
منم نگرانم اما خوب خودش اینطوری دوست داره.
البته فاصله ی مدرسه تا خونمون خیلی نیست.
توکل به خدا😊
مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
23 دی 98 21:35
ماشاءالله ساره جونی خداحفظش کنه🥰🥰♥️♥️
مامانی
پاسخ
ممنون گلم😍😍😍
✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)✿فاطمه✿(مامان محیا و حسام)
24 دی 98 7:37
مبارک باشه عزیزدلمممم
ماشالله ب ساره ی گلم

ما ک بچه بودیم یه عالمه مسیرو تنهایی میرفتیم 
اما الان با اوضاع جامعه و خطراتش جرات نداریم بچه هارو تا سرکوچه تنها بفرستیم
مامانی
پاسخ
ممنون عزیزم
بله حق با شماست😊
آرش آرش
24 دی 98 8:42
انشالله جشن دانشگاهی ساره جان را بگیرید
مامانی
پاسخ
انشاالله
mahsamahsa
24 دی 98 12:31
خدایا من اینجا دلشوره گرفتم هنوز خیلی کوچیکه واسه این کارا آخه💚
مامانی
پاسخ
چه کنیم دیگه.
هر روز صبح سفارش میکنه نیای دنبالما!!!🤔
امروز هوا سرد بود رفتم دنبالش گفت چرا اومدی؟!!
یلدا
28 دی 98 10:29
آفرین گل خانم.
 
مامانی
پاسخ
💗💗💗
ღمامانღمامان
28 دی 98 11:04
آفرین ساره جان🌼🌼
مامانی
پاسخ
😍😍😍
مامانی گیتا جون و برديا جونمامانی گیتا جون و برديا جون
1 بهمن 98 11:27
افرین به این دختر شجاع
مامانی
پاسخ
😍😍😍😍