یوروبانجی
سلام عزیزکم
دیشب ساعت ۱۲، بعد از دعا رفتیم پارک، دوباره به عشق یوروبانجی![]()
امسال، سال اولی هست که یوروبانجی رو توی پارک نزدیک خونه مون آوردن و استقبال زیادی هم ازش شده (دفعه قبل کلی وقت توی صف بودیم اما خداروشک این بار خلوت تر بود
)
فکر میکنم یک ماهی گذشته از اولین باری که رفتی توی یوروبونجی و توی این یک ماه دفعه ی چهارم یا پنجمته که رفتی![]()
دفعه ی قبل که با بابایی رفته بودی اومدی خونه و گفتی مامانی خیلی باحال بود انگار می رفتم توی آسمونا![]()
چون تنها بودیم و بالایی نبود و نمیخواستم ببرمت (دیروقت بود و موقع برگشتن تنها بودیم) اما شما توی مسجد مادرو دیدی و اصرار کردی که دنبالمون بیاد و با هم رفتیم تا موقع برگشت تنها نباشیم.
مادر هم با وجود خستگی همراه ما اومد و شما کلی ذوق کردی که مادر هم شما رو توی یوروبانجی می دید![]()



موقع برگشت هم یه فرفره خریدی (اول مدل مرد عنکبوتی رو ب داشتی اما بعد نظرت عوض شد و مدل بن تن خریدی. شما اصلا فیلم بن تن رو تاحالا ندیدی اما از بس بچه ها مخصوصا محمدجواد میگه ازش خوشت اومده
)
با فرفره ات توی کوچه می دویدی تا بچرخه بعد هم اومدی خونه جلوی کولر ایستادی و با چرخش فرفره کلی ذوق میکردی![]()

خیلی بهت خوش گذشت.
راستی دیروز عصر هم خونه ی آقاجونینا بودیم و حسابی با شمیم بازی کردی.![]()


و دیگه اینکه دیروز اولین انجیر درخت مادرینا رو شما خوردی نوش جونت فرشته ی کوچولوی من![]()
دیروز صبح هم با بابایی رفتیم برات لباس و دمپایی بخریم. لباس جالب که به چشمم نخورد و یکی بیشتر برات نخریدیم دمپایی هات رو خودت انتخاب کردی با رنگ قرمز آخه عاشق رنگ قرمز و صورتی هستی. مبارکت باشه
راستی یک کلاه صورتی هم خریدی.![]()
اینم شما با کلاه صورتی و دمپایی های قرمزت در حال وارسی گلمون که در خونه هست (هر روز گل رو می بینی و قربون صدقه اش میری و اگه پژمرده شده باشه بهش آب میدی و براش دلسوزی میکنی
)
یکی از گلها رو برداشتی و گفتی با این گل از من عکس بگیر
اینم ژستت روی موتور بابایی


خیلی دوستت دارم گلم![]()



یوروبانجی 








پسر منم خیلی دوست داره.

