برای ساره ی گلم
X
برای ساره ی گلم
خاطرات کودکم
تاريخ : پنجشنبه 12 مهر 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : مرتبه

 

 

دخترکم، عزیز دلم

برای تو مینویسم تا بدانی چقدر دوستت دارم و به یادت هستم

تا بدانی که چطور زندگی را گذرانده ای

تا بدانی که چه نشاطی به زندگیمان بخشیده ای

تا بدانی که ...

 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 31 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 16 مرتبه

عزیزترینم,فرزندم


من مادرت هستم

 

من با عشق, با اختیار, با آگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم


تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد,

 

من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد



من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود

 

تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد

 

من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین

 

بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست که در آغوشم رویای پروانه آرزوهایت را میبینی

 

من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.

 

من هیچ نمی خواهم هیچ … هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست

 

که من

 

با اختیار به عشق

 

تو را به این دنیای پر آشوب

 

خوانده ام



موضوع :
تاريخ : جمعه 31 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 10 مرتبه

چهارسال گذشت

به سرعت چشم برهم زدنی
(البته بماند که وقتی داخل روزهای سخت هستی لحظات به کندی وصف ناشدنی ای می گذرد)


دوشنبه شب، جلسه صندوق خانوادگی داشتیم که یه تولد مختصر هم برات گرفتیم توی پارک و عموها و عمه ها هم زحمت کشیدن و برات کادو آوردن...
شب خوبی بود هرچند که مختصر بود و بدون تزیینات، اما به یادماندنی شد.


امیدوارم دنیایت همیشه آرام و پر از بازی و شادی باشد...

اینم چند تا عکس از تولد چهارسالگیت
(البته عکسای اصلیت توی دوربین عمه هست که وقتی ازش گرفتم برات میگذارم)

 

کیک کفشدوزکی تولدت
 

 

 

 

 

 

 


اینم فشفشه بازیهات

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 27 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 14 مرتبه

بانوی من سلام
دیروز رفتیم کلینیک دندان پزشکی و دندونات رو ترمیم کردیم.


روز سختی بود از اولش که نمیخواستی بریم و میخواستی بخوابی
بعدشم که دکتر به جای ساعت 7، 8و ربع اومد و شما کلی بهانه گرفتی و خسته شده بودی...


بالاخره رفتی داخل اتاق عمل و تا 11وربع که اومدی بیرون چه سخت بر ما گذشت...

خداروشکر همه چیز به خوبی طی شد و دندونای جلوت ترمیم شد و دندونای عقبت هم عصب کشی و پر...


آقای دکتر گفت علتش شیر بوده بعدش باید حتما آب می خوردی که من نمی دونستم و تو دوران شیردهی این کارو نکردم.

مسواک هم که نباید فراموش بشه که خوشبختانه این کارو می کردیم و از این به بعد هم با تاکید بیشتر، این کارو می کنیم.


دیروز تا عصر بی حال بودی و کمی درد هم داشتی که با داروهایی که آفای دکتر داد درد رفع شد...

بدترین قسمتش این بود که دیروز تا امروز صبح فقط باید مایعات می خوردی و سوپ و شما همش بهانه می گرفتی و میخواستی میوه بخوری...


دیشب هم آقاجونینا و دایی حسین آقا و دایی آقاحسن اینا اومدن عیادتت و شما اینقدر ذوق کرده بودی که نگو، بعدم که رفتن گریه می کردی می گفتی چرا گذاشتی مهمونا برن؟!!

الان که دارم برات می نویسم صبحانه تو خوردی و یه کم سرحال شدی و رفتی پیش عمه

عزیزکم انشاالله همیشه سالم و سرحال باشی

خیلی دوستت دارم گلم


اینم عکسای دیروزت
ساره با لباسهای بیمارستانی پشت در اتاق عمل
 


ساره بی حال من بعد از بیهوشی (الهی فدات بشم عزیزکم که اینقدر بی حال شده بودی و درد داشتی)

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 25 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 12 مرتبه

سلام عزیزکم
تولدت مبارک

امروز تولدته که دقایقی دیگه به پایان میرسه متاسفانه به دلایلی که قبلا گفتم نشد برات تولد بگیریم فعلا.


امروز برای خرید رفتم بیرون و بهت قول داده بودم که وقتی برگشتم برات جایزه بخریم و به قولم عمل کردم (جایزه:یه دفتر نقاشی، یه بسته پاستل 12تایی، یه خط کش و یه تراش توپی) کلی ذوق کردی و تا کلی وقت نشسته بودی و نقاشی می کشیدی.

بعدازظهر با هم رفتیم مسجد برای کلاس و شما وسایلت رو هم توی کیفت گذاشتی و آوردی و با بچه ها چند تا نقاشی خوشگل کشیدین.

به بچه ها گفتی که امروز تولدته و بچه ها همه با هم شعر تولدت مبارک رو (در حین خوردن آشی که مامان یکی از بچه ها پخته بود و آورده بود) برات خوندن و شما کلی ذوق کردی گلم.

الهی صدساله شی گلم


الان شما و بابایی خوابید اما من خوابم نمیبره همش فکر فردا صبحم که باید ببریمت برای دندونات
امیدوارم به خوبی و خوشی بگذره و مشکلی پیش نیاد. خیلی استرسشو دارم اما خوب توکل برخدا...🤔


خیلی خیلی دوستت دارم دخترکم



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 23 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 18 مرتبه

ساره و بابایی در شهدامحبت

 

ساره و امیرمهدی در حال خوردن بوشارخندونک

 

 

تا میخواستم ازتون عکس بگیرم دوتایی تون دستتون رو گرفتین جلوی صورتتونقه قهه

 

 

ساره و محمدجواد توی باغ (محمدآباد)چشمک

 

 

ساره در اختتامیه جشنواره غدیرآرام

 

 

 

ساره در پارک به قول خودش (پارک عمه فاطمه اینا)خنده

 

 

 

ساره و بابایی در شهدا کنار مزار شهدای گمنامآرام

 

 

ساره و استخر توپچشمک

 

 

 

 

 

بقیه ی عکسها در ادامه مطلب

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 8 مرتبه

عزیزکم
4 روز دیگه تولدته خیلی دلم میخواست امسال یه تولد مفصل برات بگیرم اما متاسفانه نمیشه
آخه مراسم چهلم دایی بابایی هست...
اما خوب انشاالله یه جشن مختصر برات می گیریم

 

فقط احتمالا یکی دو روز بعد از روز تولدت،
آخه روز یکشنبه 7صبح نوبت زدیم بریم دندونات رو درست کنیم با بیهوشی. از همین الان کلی استرسش رو دارم اما خوب چاره ای نداریم آخه اکثر دندونات خرابه و چند روز پیش هم که درد گرفته بود و چند ساعت مدام گریه می کردی و می گفتی می سوزه درد می کنه. اون شب پا به پات گریه می کردم و درد می کشیدم...


امیدوارم به خوبی و خوشی انجام بشه و دندونات دیگه مشکلی نداشته باشه
مجبوریم چون آقای دکتر گفته دندونای پایینی خیلی مهمه و تا 11، 12سالگی باید داشته باشی وگرنه برای دندنای اصلیت مشکل پیش میاد.🤔


خیلی دوستت دارم عزیزم

سعی میکنم برات کم نذارم چون تو تموم زندگیمی...



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 14 مرتبه

دخترکم سلام
عید غدیر امسال هم گذشت آن هم با چه عظمتی


امسال هم مانند سالهای گذشته جشنواره غدیر را داشتیم و ما حضوری پررنگ در آن

6روز (از یکشنبه تا جمعه) غرفه های کودک را داشتیم که به همراه هم در پارک میرفتیم و برنامه داشتیم و شما هم اینقدر برنامه ها را دوست داشتی که موقع بیرون آمدن، باز هم میخواستی بمانی و می گفتی من تنها میشم
(البته بماند که دو روز آخر سرما خوردی و مریض شدی و تب کردی)

من و خاله مریم مسئول غرفه پازل و حدیث (پیام آوران غدیر) بودیم و کلی پازل قشنگ برای بچه ها درست کردیم (کوچولوها پازل با چوب بستنی و بزرگترها پازل آهنربایی و جملات به هم ریخته و ...)

کلا 5تا غرفه بود پازل، رنگ آمیزی، نقاشی روی صورت، بازی های فکری و ماسه بازی و یک برنامه جنگ شادی که حاج آقا نبوی برای همه ی بچه ها اجرا می کرد.
شما اکثر مواقع در غرفه ی ما بودی و پازل درست میکردی


دو روز هم که همایش داشتیم یکی برای دختران زیر 13 سال که حاج آقا کاردان پور اومد و یکی برای دختران جوان که حاج آقا داستان پور اومد و استقبال بی نظیری هم شد.

شب عید غدیر کادو برات کتاب فکر،کودک،فلسفه رو خریدم با یه بادکنک که اینقدر ذوق کردی که نگو چون عاشق کتابی

روز عید غدیر هم طبق روال هر سال رفتیم خونه آقاجونینا (چون از ساداتیم از صبح تا شب مهمون دارند و ما هم میریم برای دید و بازدید و صله رحم و تبریک)


امیدوارم سالهای سال این عید عزیز رو جشن بگیریم و خوش باشیم.

دخترکم دعا میکنم هیچوقت دستمان از دامن اهل بیت (ع) جدا نشه و در پناهشون باشیم

حالا بریم سراغ عکسا
اول عیدی روز عید غدیرت

 


ساره در پایان جشن بزرگی که در پارک برگزار شد با اجرای آقای دلیران

 

 

 

 


نقاشی روی صورت ساره

 

 

 

 

 

 

 


دوستت دارم عزیزم امیدوارم همیشه تنت سالم و لبت خندون باشه

 

 



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 20 شهريور 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 12 مرتبه

سفر زیارتی یک روزه به قم و جمکران با اعضای کلاس های قرآن کانون مسجد جوادالائمه (ع)
 

 

 

 

 

 

 


و امامزاده آقاعلی عباس

 

 

 

 

 


ساره و امیرمهدی و نجمه سادات

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 7 مرداد 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 21 مرتبه

دخترکم سلام
این پست رو باید روز سه شنبه برات میگذاشتم اما فرصت نکردم ببخشید


روزت مبارک گلم

روز سه شنبه با بچه ها و خانمهای مسجد که کلاس میومدند، رفتیم باغ فدک
خیلی خوش گذشت شما هم خیلی دوست داشتی
و حسابی با امیرمهدی و محمدرسول بازی کردی
قایق سواری کردیم، ترامبولینگ رفتی، با امیرمهدی توی چرخ و فلکش رفتی که البته چون ایمنی نداشت ما نگذاشتیم روشنش کنه و فقط به صورت تاب ازش استفاده کردید و ...
خلاصه که خیلی خوب بود:
این یکی از کادوهای روز دخترت


روز چهارشنبه با بابایی رفتیم بیرون و بابا برات یه استخر بادی کادو داد دستش درد نکنه البته هنوز بادش نکردیم بعد از اینکه آماده شد عکست رو میگذارم.

کادوی من هم به شما یه چادر نماز بود که خاله برات دوخته البته یه کم بلنده که قراره ببرم برات کوتاهش کنه که اینم بعدا عکست رو میگذارم.

دختر گلم امیدوارم همیشه خوش باشی و سالهای سال روز دختر رو جشن بگیری

خوب حالا بریم سراغ عکسا

 

ساره خانم و فاطمه سادات در قایق در باغ فدکمحبت
 

دخترکم روی سرسره بادی در باغ فدکبوس

 

 

ساره و امیرمهدی و محمدرسول سوار بر ماشین در باغ فدکمحبت

 

 

ساره و محمدرسول در سرسره بادیچشمک

 

 

ساره، محمدرسول و امیرمهدی جانآرام

 

 
ساره و امیرمهدی در چرخ و فلکخنده
 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 16 تير 1396 | نویسنده : مامانی
بازدید : 15 مرتبه

عزیز دلم سلام

دیروز بعدازظهر با هم رفتیم امامزاده و پارک امامزاده (به قول خودت)

خیلی بهت خوش گذشت و دوست داشتی

توی پارک زینب رو دیدی و کلی با هم بازی کردین


 

بعد از بازی با تاب و سرسره، رفتیم امامزاده یه سر زدیم و دوباره برگشتیم توی پارک

کنار اسباب بازی توی چمنها یه مسابقه نقاشی برای بچه ها گذاشته بودند که شما و زینب هم شرکت کردین و نقاشی کشیدین

دیگه داشت اذان مغرب رو میگفت که گفتی مامان با هم بریم مسجد؟

پیشنهادت رو قبول کردم و به اتفاق هم (من و شما و زینب، و عمو و زنعمو که عقب تر از ما بودند) از توی پارک دویدیم و رفتیم مسجد

اونجا هم کلی بازی کردی و آخر سر هم به زور آوردمت خونه


 

شب هم که طبق معمول تا دیروقت بیدار بودی و بعد از اینکه وادارم کردی چهار پنج تا از کتابات رو برات بخونم بلاخره به زور خوابیدی

 

عزیزکم خیلی دوستت دارم
 

ساره و زینب در مسابقه نقاشیمحبت

 

 

محبتمحبتمحبت

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد
درباره وبلاگ

دختر گل من ساره روز دوشنبه 25 شهریور سال 1392 ساعت 9:45 صبح پا بر عرصه ی گیتی نهاد و به زندگی ما شور و نشاط تازه ای بخشید. این وبلاگ برای ثبت خاطرات اوست...

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 49 نفر
بازديدهاي ديروز : 14 نفر
بازدید هفته قبل : 283 نفر
كل بازديدها : 82755 نفر
امکانات جانبی
Online User

جاوا اسكریپت

مهدویت امام زمان (عج)

دانلود آهنگ جديد