سارهساره، تا این لحظه: 6 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره
زندگی عاشقانه ی مازندگی عاشقانه ی ما، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

برای ساره ی گلم

جشن انقلاب

عزیزکم سلام چهارشنبه ۱۷ بهمن ماه، توی مهدتون جشن انقلاب داشتید. برای جشن گفته بودند براتون غذای سنتی درست کنیم و ژله. من چون خونه ی آقاجونینا بودیم نتونستم روی غذای سنتی خیلی کار کنم. خانومجون برات کباب شامی درست کرد و صبح برات تزئینش کردم. ژله هم برات ژله تصویری انقلابی درست کردم البته یه کم رنگها پخش شد اما در کل به نظر خودم قشنگ شد و خوشمزه. ساعت ۱۱ هم گفته بودند مامانها بیان و با بچه ها غذای سنتیشون رو بخورن اما من متاسفانه خبر نداشتم چون به نت و گروهتون سر نزده بودم. شما خیلی ناراحت بودی و می گفتی مامانی همه ی مامانها اومده بودن و شما نبودی. خیلی برات غصه خوردم اما خوب خداروشکر جشنتون رو خیلی دوست داشتی و بهت خوش گذشته ...
27 بهمن 1397

جشن تکلیف ریحانه سادات

چهارشنبه شب ۱۲ بهمن ماه ۹۷👇 یگانه سادات و امیرمهدی و ساره با بادکنکهاشون😄 کادوی ما به ریحانه سادات (هدیه نقدی)😚 اینم سفارش مامان ریحانه جون واسه جشن تکلیفش که با نمد براش درست کردم😁 جشن تکلیفت مبارک ریحانه سادات جان انشاالله که بنده ی خوبی برای خداجونمون باشی و باشیم😊   ...
20 بهمن 1397

دندان های دائمی ساره جون

عزیزکم بعد از کلی تاخیر سلام!😶 خیلی دلم میخواد زود به زود بیام وبت رو به روز کنم اما هم اینکه حالم اصلا خوب نبوده و هم اینکه میگن اشعه ی گوشی برای نی نی بده و من تا جای ممکن از گوشی استفاده نمی کنم. یه خبر خوب و جالب😁 چهارشنبه ی هفته ی پیش یعنی دهم بهمن ماه ۹۷، اولین دندان شیری شما افتاد، یعنی در اصل خودت اونو کشیدی🤔 بیشتر از یک ماه بود که دو تا از دندانهای جلوی پایینت لق شده بود و پشتش هم دو تا از دندان های دائمیت سر زده بود اما نمی افتاد. چهارشنبه دیگه واقعا لق لق بود و با دستی که بهش زدی دندانت از جا دراومد.😊 برای خودم و اطرافیانم عجیبه که اینقدر زود داری دندان درمیاری. دو تا دندان آسیاب هم درآوردی. مبارکت باشه عزیزم....
18 بهمن 1397

یلدای ۹۷

سلام نفسم یلدای امسال هم گذشت با یک دقیقه اضافه تر بودن در کنار هم.😊 امسال هم مثل سال گذشته، ۳ بار یلدا را جشن گرفتی. بار اول، چهارشنبه ی هفته ی پیش که توی مهدتون براتون جشن یلدا گرفتن و ازتون فیلم گرفتن و حسابی خوش گذرونده بودین. 😚 پنجشنبه شب خونه ی آقاجونینا، دومین جشن یلدات بود، دور هم بودیم با خاله ها و دایی ها، شام استامبولی درست کردیم و بهترین دستپخت رو با یه مسابقه انتخاب کردیم که دستپخت مامانی اولین شد🤣 منم یه ژله ی تصویری یلدایی درست کردم که البته یه کم رنگها درست چاپ نشد روش اما خوشمزه بود.😅 خاله مریم پفیلا آورده بود. زندایی الهام هم پفیلا و ژله هندوانه ای آورده بود. همه به اندازه ی خانواده شون میوه و تخمه آو...
5 دی 1397

جایزه ی ده ستاره شدنت😘

سلام عزیزم دوشنبه ی هفته ی پیش جایزه ی ده ستاره شدنت رو بهت دادند. از اول قرار بود که وقتی ده تا ستاره گرفتید براتون جایزه بگیریم و به مهدتون بیاریم تا بهتون بدن. چهارشنبه با خوشحالی اومدی و گفتی مامانی ده تا ستاره گرفتم. می گفتی مامانی فرشته ی مهربون قراره برام جایزه بیاره. وقتی ازت می پرسیدم چی دوست داری فرشته ی مهربون برات بیاره می گفتی بادبادک. منم که تا حالا بادبادک درست نکرده بودم نشستم و با کمک عمه یه بادبادک برات درست کردم و با یه تابلو وایت برد و تابلوپاک کن و دو تا ماژیک آبی و صورتی برات جایزه آوردم. ظهر که دنبالت اومدم خیلی خوشحال بودی و گفتی مامانی فرشته ی مهربون برام بادبادک آورده. هنوز هم میگی مامانی، فر...
27 آذر 1397

خانواده ی ما هم قراره چهارنفره بشه😊

سلام نفس مامان امروز بعد از حدود یک ماهه که میخوام برات بنویسم این روزها اصلا حالم خوب نیست و وضعیت مناسبی ندارم البتا یه رخداد خوب باعث این بی حالی و ضعف بدن من شده و اونم نوید اضافه شدن یه عضو جدید به خونه ی ماست. نمیدونم میتونم به سلامتی تا ۶، ۷ ماه دیگه این روند رو طی کنم و آرزوی تو رو برآورده کنم یا نه اما خوب توکل بر خدا، خودش داده و خودش هم ازش محافظت خواهد کرد. هنوز به شما این موضوع رو نگفتم و فکر نکنم تا حداقل یکی دو ماه دیگه هم بهت بگم آخه نمیخوام همش منتظر باشی. منو ببخش عزیزم خیلی عذاب وجدان دارم احساس میکنم این روزها برات کم وقت میگذارم اما خوب اصلا دست خودم نیست. توی نت هم به ندرت میام و بیشتر اوقات گوشیم خ...
20 آذر 1397

اردوی پارک ترافیک

سلام عزیزم چهارشنبه ی هفته ی پیش شما رو بردند اردو (پارک ترافیک). از چند روز قبلش روزشماری می کردی که بری و خیلی ذوقش رو داشتی. صبحش که بیدار شدی یه کم حالت خوب نبود و دو سه مرتبه حالت بد شد. نمیخواستیم اجازه بدیم که بری اما خودت خیلی اصرار داشتی و گفتی حالم خوبه. با توکل به خدا بردیمت کلاس و رفته بودی اردو. خداروشکر خیلی بهت خوش گذشته بود و کیف کرده بودی و می گفتی مامانی اصلا هم حالم بد نشد. با وسایل نقلیه و راههای عبور از خیابان آشنا شده بودید و توی پارک هم حسابی تاب و سرسره بازی کرده بودید. می گفتی مامانی نمیدونی چقدر بهمون خوش گذشت. امیدوارم زندگیت سرشار از لحظات خوش باشه دختر گلم ...
27 آبان 1397

محمدرضاجان پسر دایی سیدعلی به دنیا اومد😉

سلام نفسم یکشنبه هفته ی پیش بعدازظهر یعنی بیستم آبان ماه، نی نی دایی سیدعلی اینا به دنیا اومد. یه نی نی خوشگل و سالم به نام محمدرضا. خداروشکر. انشاالله که قدمش مبارک باشه و دایی اینا هم بتونن بلاخره یه خونه خریداری کنن و برن توی خونه ی خودشون. الهی آمین   ...
27 آبان 1397

کاردستی خیابان و وسایل نقلیه😁

سلام عزیزم چند روز پیش باید یه کاردستی با مواد بازیافتی در رابطه با وسایل نقلیه و خیابان و چراغ راهنمایی با هم درست می کردیم تا ببری مهدتون. فیبر برداشتیم و با دستگاه فیبربر دایی سیدعلی شکل ماشین ها و چراغ راهنمایی رو برش زدیم و خیابان درست کردیم. شما هم با ماژیک رنگش کردی. البته با گواش قشنگتر میشد اما خوب گواشهات تموم شده بود و ما از امکانات دیگه استفاده کردیم. قشنگ شد و توی مهدتون بردی و بابتش یه ستاره هم گرفتی   ...
25 آبان 1397