برای ساره ی گلم

خاطرات کودکم

خواب ناز

الان که من اومدم توی وبلاگت تا برات بنویسم تو خوابی     و چه خواب نازی هم رفتی از وقتی که تو به زندگی ما وارد شدی زندگیمون یه شور و نشاط دیگه ای پیدا کرده اصلاً انگار زندگیمون از این رو به اون رو شده هنوزم باورم نمیشه که مامان توام دعا میکنم خدا به همه ی اونایی که بچه ندارن این نعمتو عطا کنه ...
8 بهمن 1392

ساره در هشتم بهمن ماه 92

دختر گلم سلام الان تو توی دلم نشستی و من با یک دست دارم تایپ میکنم... امروز 8 بهمن ماهه ساعت 2 کلاس داشتم، واسه همین تو رو گذاشتم پیش مادر و رفتم کلاس. خواب بودی ولی وقتی میخواستم برم بیدار شدی خیلی دختر گلی هستی و آروم و مامانی ای. برات شیر گذاشتم و رفتم. وقتی برگشتم مادر و عمه ات گتن که امروز خیلی خوب بودی و اصلاً گریه نکردی. خواباتو رفتی، شیرتو خوردی و بازیهاتم کردی.. دیگه کم کم داره حوصله ات سر میره و میخوای بلند شم و باهات حرف بزنم.. فعلاً... آخی، عزیز دلم حالا دیدم توی دلم خوابت برده، چقدر آروم و بی صدا رفتم گذاشتمت توی رختخوابت و دوباره اومدم خیلی دوستت دارم گلم، انشاءالله ک...
8 بهمن 1392